تبليغاتX
namaz

namaz

tagharob be khoda

آثار فرهنگی، اجتماعی و تربیتی نماز جماعت

آثار فرهنگی، اجتماعی و تربیتی نماز جماعت

براستی چرا نماز از میان اعمال و عبادات دین به عنوان یاد خداوند و عمود دین معرفی و توصیه شده است و اندازه ثواب این فریضه بهنگام برپایی با جماعت خارج از تصور انسان است.

حضرت پیامبر (ص) فرمودند: «اگر تعداد نمازگزاران صفوف جماعت از 10 نفر فراتر رود، پاداش هر رکعت آن، آنقدر زیاد می گردد که حتی اگر تمام آسمانها کاغذ شود و تمام دریاها مرکب، و همه درختان قلم گردند و همه فرشتگان مامور نوشتن آن، نمی توان پاداش آن را ثبت نمود و پاداش آن فقط در خور محاسبه ذات بیکران الهی است.» (2)

در حدیثی دیگر حضرت فرمودند: «هر کس مقید به حضور در نماز جماعت تحت هر شرایطی باشد از پل صراط همچون برق عبور می کند و به بهشت نائل می گردد.» (3)

مقاله حاضر به بررسی مختصری در مورد آثار فرهنگی، اجتماعی و تربیتی نماز جماعت می پردازد.

لکن در این میان نباید از مکان نماز جماعت (مسجد) غفلت کرد.

واژه «صلاة » در لغت به معنای دعاست از آنجا که نماز شامل دعا نیز می باشد این واژه از معنی لغوی خود به اعمالی که نماز خوانده می شود، نامگذاری شد. بنابراین انسان نمازگزار روزانه 3 یا 5 نوبت به درگاه خالق خود دعا می کند. به این معنا که خدا را به یاری خود می طلبد و از او انتظار امید به زندگی شایسته را دارد.

این نوع ارتباط معنوی به اعتقاد روانشناسان به (درونی شدن) منجر می شود. که در این صورت انسان موحد کسی را جز خدای سبحان امید و پشتوانه خود نمی داند و این احساس مایه انگیزش او در تمام عرصه ها خواهد بود. با توجه به اینکه خالق هستی (رب العالمین) است و تمامی فرهنگ از جانب او به بشر رسیده است، شیوه دعا کردن را به بنده خود آموزش داده که چگونه با خدای خود سخن بگوید و چه چیزی را از او مسئلت نماید. آنچه در منابع روایی به عنوان عمود دین از نماز یاد شده، در واقع می توان گفت، به منزله شاهرگ حیات طیبه است که بنده نمازگزار به دست خود مقدمات آن را فراهم کرده و بنایی محکم و رو به آسمان، به طرف بالا پیش می برد. تا در هنگام نیاز، بر آن تکیه زده و کمر راست کند.

پس بنابراین، این ستون هرچه بیشتر و محکمتر بنا شود بهره وری آن نیز افزون خواهد بود.

حال که دانستیم نماز دعا و نیایش به سوی معبود و ستون دین است، سزاوار است که این ستون در مکان های مقدس مسجد توسط افراد صالح و پرهیزگار برپا شده و حفظ و حراست گردد.

با مرور آیات و روایات در مورد نماز به این نکته مهم پی می بریم که نماز سررشته ارتباط بنده با خالق بوده و جذابیت این رشته بسان آهن ربا نمازگزاران متعهد را در اوقات معین روزانه سه یا پنج بار به سوی مکانهای برگزاری نماز جماعت به قصد احیاء ستونهای جدید و بسیار می کشاند.

قطع نظر از احیاء ستونهای جدید و افزون، استحکام بنای عظیم دین و آئین نیز افزون گردیده و سالیان دراز نسلهای آینده در زیر سایه آرامش بخش آن به حیات طیبه خود ادامه خواهند داد. در این رابطه قرآن کریم می فرماید:

«انما یعمر مساجد الله من آمن بالله والیوم الآخر واقام الصلاة وآتی الزکاة ولم یخش الا الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین » . (4)

واژه «انما» که در عربی به معنای حصر است، تعمیر مساجد منحصر به افراد نمازگزار شده می فرماید: «منحصرا تعمیر مساجد خدا به دست کسانی است که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز (پنجگانه) بپا دارند و زکاة مال خود بدهند و از غیر خدا نترسند آنها امیدوار باشند که از هدایت یافتگان راه خدا هستند.»

آثار فرهنگی در نماز جماعت چگونه تحصیل می شود؟

همانطور که مسجد در صدر اسلام محل پذیرش افراد مختلف و محل اجتماعات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی بود، امروز نیز پذیرای مربیان و متربیان جهت تعلیم و تربیت و مکان اوج سالکان راستین است.

در اینجا ذکر این نکته لازم است و آن اینکه حضور فیزیکی امام جماعت عملا در میان همه اقشار مختلف مردم مسلمان و نمازگزار یا ممکن نیست و یا به صورت ملاقات با بخش کوچکی از مردم امکان پذیر است. اما به برکت حضور در نماز جماعت ارتباط معنوی و صمیمانه مردم با امام جماعت میسر می گردد و مردم به عنوان پیام رسانان دین از وجود ائمه جماعات بهره مند می گردند. و متقابلا آنها نیز درصدد بالابردن سطح فرهنگ و آگاهی اسلامی مردم نمازگزار تلاش می کنند. و به یاری یکدیگر یک فضای سالم و پاکیزه برای رشد ارکان اسلامی و ارزشی مهیا می نمایند.

همانطور که می دانیم تربیت، ارکان حیات اجتماعی انسان است، و لذا توجه به ابعاد مختلف تربیتی، توجه به شخصیت والای انسان است. در اصول تربیتی، محیط زیست یکی از عوامل تاثیرگذار بوده و می تواند کفه ترازوی تربیت را به نفع خود سنگین نماید. بنابراین مساجد و مکانهای برگزاری نماز جماعت به عنوان یکی از محورهای تربیتی قابل توجه می باشد.

به هنگام اوقات نماز یومیه، با ندای مؤذن بندگان صالح، وقت شناس و وظیفه شناس به سوی میعادگاه روانه می شوند حضور به موقع و منظم نمازگزاران اثر تربیتی مطلوب در ارج نهادن به ندای «حی علی خیر العمل » دارد و نشانگر نیاز انسانها به اعمال نیک می باشد که در سایه انجام عمل خیر به آرامش درونی می رسند و با عطر معنویت که از وجود افراد صالح و متقی تراوش می کند، روح خود را نیز معطر می نماید.

انجام اعمال عبادی نماز جماعت به صورت یک دست و منظم، بیانگر این حقیقت است که اگر افراد مسلمان اراده بکنند می توانند در تمام امور زندگی نظم و انضباط داشته و با بهره گرفتن از قابلیت های نهان و آشکار خود، حلال مشکلات خود و دیگران باشند.

به عبارت دیگر هم اکنون که جماعت مؤمن نمازگزار اراده کرده و به دلخواه و به صورت اختیاری همه با هم، در کنار هم برای احیاء شعائر اسلامی قدم پیش گذاشته و مصمم به انجام آن هستند، به همان نسبت خواهند توانست در سایر امور دینی پیش گام بوده و با بهره گیری از نیروی ایمان و استعدادهای موجود، قله های کمال را تسخیر کنند. و هرگاه این رفتارها به صورت مدام و مستمر صورت بگیرد (حضور در جماعت) از خلاقیتها و صفات خدا پسندانه افراد صالح بهره برده و متاثر شده، در نتیجه به اصلاح و خودسازی پرداخته و این شکوفایی را به جامعه نیز سرایت خواهند داد. در علم روانشناسی این مرحله از رفتار به رمز خویشتن یابی معروف است، مساجد و سایر مکانهای نماز جماعت علاوه بر محل نیایش بودن، منابع اشاعه فرهنگ اسلامی و محل به نمایش گذاشتن قدرت و اقتدار امت اسلامی نیز می باشد. و روزانه سه یا 5 بار افراد مؤمن در خدمت خالق خود بوده و برای جان نثاری و اطاعت از سایر اوامر مولا اعلان آمادگی می کند و نفس این عمل هشداری است برای دشمنان اسلام، و گام نخستین برای حرکت احیاء عدالت اجتماعی و ظلم ستیزی.

علاوه بر مطالب ذکر شده اجتماع مسلمین در نماز جماعت بسان دژ محکم و سنگر مقاومت و مقر فرماندهی و محل تصمیم گیریهای مهم سیاسی، فرهنگی و اجتماعی می باشد. و در برابر توطئه گران و بدخواهان دین، اعلام موضع کرده و آرامش نسبی آنها را به هم می ریزد.

امام راحل (ره) در این رابطه فرمودند: «شما ملت برای اسلام قیام کردید و برای اسلام این همه زحمت کشیدید و دارید می کشید. مراکزی که مراکز بسط حقیقت اسلام است، ... فقه اسلام است و آن مساجد است، اینها را خالی نگذارید این یک توطئه است که می خواهند مسجدها را کم کم خالی کنند. مساجد باید مرکز تربیت صحیح باشد...» (5)

اکنون که سخن از مسجد به میان آمده اشاره ای هم به محراب مسجد داشته باشیم. همانطور که در مقر فرماندهی، فرمانده ارشد در مکان مخصوص قرار می گیرد و خط و رمز را مشخص می نماید و دیگران از او پیروی می کنند، در مسجد نیز محراب مسجد از یک چنین جایگاهی برخوردار است و امام جماعت به عنوان مربی و رهبر در محل محراب به انجام اعمال عبادی نماز مشغول شده وسایر نمازگزاران از وی پیروی کرده و دنباله رو وی می باشند.

محراب مسجد همانطور که از نامش پیداست محل جنگ با شیطان است. در اینجا لازم است به نکته ای ظریف اشاره کنیم و آن اینکه از نظر روانشناسی ممارست دائمی انسان با هر چیزی اثر پذیری را به دنبال خواهد داشت و انسان را قرین خود خواهد کرد.

بنابراین مشاهده روزانه (محراب عبادت) با توجه به فلسفه وجودی محراب، به تدریج توجه افراد نمازگزار را از دشمن درون به دشمن بیرونی معطوف خواهد کرد.

به عبارت دیگر اکنون که شیطان درونی به چشم مشاهده نمی شود شیطان بیرون که همانا دشمنان دین اسلام هستند مظهر شیطانند. و قابل موضع گیری، پس اولین گام، مبارزه با شیطان و ظلم ستیزی در نماز جماعت برداشته خواهد شد.

هرگاه این احساس و طرز تفکر در جمع نمازگزاران به وجود بیاید، بدون آنکه در این باره با یکدیگر به گفتگو بپردازند همگان نسبت به دشمن خویش اظهار تنفر می کنند و مانند هیزمی هستند که مهیای روشن کردن است و این احساس زمانی به اوج می رسد که خطیب جمعه یا جماعت، طی خطابه ای مردم را نسبت به دشمنان دین آگاه کرده و یا در آنها انگیزه های نفرت را بیدار کند. و لذا دیده می شود غالب تظاهرات و اظهار تنفر، نسبت به دشمنان و توطئه گران بعد از نمازهای جماعت و جمعه صورت می گیرد.

در تاریخ فلسطین آمده است که غالب راهپیمایی های مردمی به رهبری روحانیت بعد از نمازهای جماعت شکل می گرفت و همراه با پیروزی بود.»

روانشناسان معقتدند هرگاه افرادی عصبانی باشند و در عین عصبانیت اگر با اسباب و ابزاری که از عوامل تحریک کننده است روبرو شوند عصبانیت آنها شدت خواهد یافت. پس بنابراین نظریه حضور نمازگزاران متنفر از شیطان و مظاهر شیطانی در کنار محراب عبادت، انگیزه ظلم ستیزی را تقویت می کند و فرهنگ ظلم ستیزی به دست فراموشی سپرده نمی شود. و بلکه همواره افراد مسلمان در حال آماده باش روحی وفیزیکی قرار می گیرند و از دشمن خود غافل نمی باشند. چنانچه در شکل گیری و تداوم انقلاب اسلامی ما این تفکر و احساس نقش کلیدی به همراه داشت.

در واقعه کربلا روز عاشورا امام حسین (ع) و انصار باوفایش بعد از انجام نماز ظهر، لباس شجاعت و شهامت بر تن کرده و بر علیه ظلم بنی امیه وارد میدان نبرد شدند و دلیرانه در رکاب امام، جام شهادت را نوشیدند.

سربازان دلیر ایران زمین نیز غالبا بعد از نماز جمعه و جماعت عازم جبهه های نبرد می شدند. و طبق آنچه که راویان جنگ نقل می کردند، حمله های بسیاری، بعد از نماز صورت می گرفت.

فرهنگ همکاری و تعاون

همکاری و تعاون که از عوامل وحدت آفرین و استحکامبخش جامعه هستند غالبا در نماز جماعت بیش از سایر اجتماعات به چشم می خورد. مراعات حقوق دیگران و یاری آنها، رسیدگی به مشکلات برادران دینی در نماز جماعت مطرح شده و به همت مردم کارهای مفید و مهم صورت می گیرد.

به عنوان مثال در اجتماع جمعه و جماعت از مردم خواسته می شود که برای رفع خشک سالی در نماز استسقاء حاضر بشوند. و مردم با انگیزه «تعاونوا علی البر» سه روز به خاطر همنوعان خود روزه گرفته و نماز می خوانند. اینگونه اعمال نه تنها مشکلات مؤمنین را از سر راه برمی دارد، بلکه از عوامل پیوند اجتماع و مردم نیز هست، افراد نمازگزار با حضور خود در صفوف نماز به «اعتصموا بحبل الله » جامه عمل می پوشانند.

امام صادق (ع) می فرمایند: «به هم بپیوندید و با هم نیکی کنید و به هم مهربانی کنید و برادران خوشرفتاری باشید، چنانکه خدای عزوجل به شما فرموده » (6) از فرمایشات امام استفاده می شود که تعاون و نیکی مهربانی به همراه داشته و موجب جلب سایر مؤمنین به جمع نمازگزاران می گردد. امروز در جوامع غیر مسلمان عامل اصلی از هم گسیختگی ملتها و دولتها عدم وجود عاطفه و تعاون و دلسوزیست.

رسول مکرم اسلام می فرمایند: «من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم; (7) هر کس صبح کند و اهتمامی به کار مسلمانان ندارد، پس مسلمان نیست.» هرگاه مؤمنین در سه وعده حضور به امور برادران خود همت بگمارند دیگر تنش روانی در جامعه وجود نخواهد داشت. خداوند سبحان دعایی را قرین اجابت کرده که در جمع مسلمین دعا شده باشد که نوعی تعاون به شمار می رود.

فرهنگ ایثار و انفاق

از دیگر برکات نماز جماعت اشاعه فرهنگ ایثار و انفاق است، که گاهی در حد اعلا و ممتاز مشاهده می شود.

جمع نمازگزارانی که در حال نماز از خدای مهربان هدایت و نعمت را مسئلت می نمایند «صراط الذین انعمت علیهم...» به تبع این درخواست خود نیز گامی در جهت نعمت بودن برای سایر برادران خود برمی دارد. اعلام نیاز بعد از نماز و به دنبال آن اقدام عمل افراد، از شاخصه های فرهنگ جمع نمازگزار است زمانی که آیات «اهدنا الصراط » خوانده می شود همگان هدایت را برای همنوعان خود می خواهند، در واقع با دعای خود به دیگران احسان می کنند. در برخی از آیات نماز و انفاق قرین هم آمده اند:

«والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم واقاموا الصلاة وانفقوا مما رزقناهم » (8)

و هم در طلب رضای خدا راه صبر پیش می گیرند و نماز بپا می دارند و از آنچه نصیبشان کردیم پنهان و آشکار انفاق می کنند» «الذین یقیمون الصلاة ومما رزقناهم ینفقون اولئک هم المؤمنون حقا لهم درجات عند ربهم ومغفرة ورزق کریم » (9) و نماز را با حضور قلب بپا می دارند و از هرچه روزی آنها کردیم (علم و جاه و مال) انفاق می کنند. آنها براستی و حقیقت اهل ایمانند و نزد خدا مراتب بلند و آمرزش و روزی نیکو (علم و ادب) مخصوص آنهاست.

بطور طبیعی اطلاع رسانی در مورد نیاز و مشکلات مردم محروم در حالت عادی امکان پذیر نیست و در صورت اقدام به اطلاع رسانی تنها بخش کوچکی از جامعه مطلع می شوند. اما حضور در جماعت این کار را سهل و ساده و به صورت مطلوب امکان پذیر می نماید. و اقشار مختلف مردم از هر گوشه و کنار شهر در اسرع وقت به ندای هل من ناصر برادران محروم خود لبیک می گویند و این رفتار و اعمال انسانی احساس عاطفی را رشد می دهد.

آثار اجتماعی - تعهد

میان ادیان و مکاتب، اسلام بیشترین توجه را برای مراعات و حقوق انسانها قائل شده و به عنوان حق الناس در جایگاه عدالت اجتماعی آن را مطرح کرده است. هنگام برپایی نماز جماعت مؤمنین ملزم به مراعات آداب و احکام نماز از جمله غصبی نبودن مکان نماز هستند، به این معنا که هرگاه مؤمن سجاده خود را قبل از سایرین در محل نماز گسترده باشد دیگران حق ندارند آن را برداشته و خود در آن محل به نماز بایستند. همین تعهد در وجود جمع نمازگزار ملکه شده و در سایر امور آنها نیز سرایت داده می شود و ناخودآگاه تبدیل به یک رفتار اجتماعی می گردد.

تعهد به حضور مستمر و منظم در نماز جماعت نیز تمرینی است برای سایر تعهدات ملی و مذهبی، به برکت این اخلاق پسندیده محیط کاری و زندگی از یک امنیت و آرامش مطلوب برخوردار می شود و از سوی دیگر به تنش زدایی کمک چشم گیری می کند. احساس مسئولیت قطعا انسان را به تعهد وادار می کند و سبب حل بسیاری از مشکلات اجتماعی می گردد. به عنوان مثال در محیط کاری پاسخ به موقع به نیاز ارباب رجوع، احساس عاطفی و صمیمی آنها را به دنبال خواهد داشت، که هرگاه این نوع برخورد در همه محیطهای کاری و زندگی اجرا شود، جامعه از یک امنیت نسبی برخوردار خواهد شد و اعتماد همگان را جلب خواهد کرد و مشارکت و همکاری را نیز به دنبال خواهد داشت.

همدردی و ...

با تجدید حضور در نماز جماعت پیوند عاطفی و معنوی نیز تجدید می گردد. حضور معنوی که عامل گسترش مشترکات معنوی می باشد، جمع نمازگزار را به همسویی و همفکری فرا می خواند و این احساس در آنها به وجود می آید که بنی آدم اعضای یکدیگرند و بنابراین نباید از درد و رنج هموطنان خود غافل بشوند. و همین احساس از قوه به فعل تبدیل شده و افراد مؤمن را به سراغ دردمندان می فرستد و با حضور فیزیکی و معنوی باعث تسکین آلام آنها می گردد.

در جبهه عمل نیز این رفتار به سایر مؤمنین انتقال داده می شود و عزم همگان برای رفع گرفتاریها و احیاء آرامش روانی در جامعه فراهم می گردد. همدردی و همدلی با مؤمنین در مکتب انسان ساز اسلام سرآغاز خردمندی است، بعد از ایمان به خدا، و در منابع روائی بدان توصیه شده است.

یکی از علل شاد کردن قلب مؤمن که در روایات به آن توجه شده است این است که فرد مسلمان با انگیزه شاد کردن دل مسلمانی، با حضور سبز خود بار سنگین درد و رنج را از دوش برادر خود برگرفته و خود را با او شریک می داند و عامل امیدواری برای آنهاست و از سوی دیگر احساس همبستگی، مودت، همکاری بین اقشار مردم مسلمان زنده و با طراوت پابرجا می ماند و آثار مطلوب آن در پرورش و تربیت نسل آینده متجلی می گردد.

بی شک شکوه و عظمت همدردی در نمازهای جماعت بیش از سایر اجتماعات خواهد بود و به علت حضور مستمر مردم بدین سان پایه های بهداشت روانی در جامعه متزلزل نخواهد شد و جامعه از ابتلا به بیماری دردناک (بی تفاوتی) نجات پیدا خواهد کرد. به قول روانشناسان در اثر ممارست فکری و عمل مردم در سه وعده نماز جماعت به درونی شدن این افکار و رفتار منجر خواهد شد. و یک زندگی ایده آل را برای نسل امروز و آینده تدارک خواهد دید. احساس همدردی و همفکری زمانی پدیدار می گردد که برادری از درد و رنج برادرش مطلع شود و آن را درک کند.

این احساس در اجتماع جماعت نمازگزار به راحتی قابل رؤیت و لمس می باشد. که مؤمنان در کنار هم قرار گرفته ضمن عبادت از حال یکدیگر نیز باخبر می شوند و با هم تشریک مساعی می نمایند و در صورت عدم حضور دوستی، سراغ او را می گیرند. و چه بسا در پی او به تکلف نیز می افتند. اسلام همدردی با سایر بندگان را امری ضروری تلقی می کند و آن را عامل ثبات و آرامش جامعه می داند. زمانی که سپاه معاویه به یکی از شهرهای بلاد اسلامی حمله می کردند و خلخال از پای زن یهودی درآوردند، مولای متقیان فرمودند: اگر مسلمانی از این غصه بمیرد جای سرزنش نیست. همدردی و همدلی در پایداری ارزش های اسلامی نقش خوبی را ایفا می کنند و یک حالت عرفان در دلها به وجود می آورد که همگان را به سوی معنویت سوق می دهد.

الکسیس کارل می گوید: «احساس عرفانی جنبش است که از اعماق فطرت ما سرچشمه گرفته است و یک غریزه اصلی است، انسان همانطور که به آب نیاز دارد، به خدا [ومعنویت ] نیز محتاج است، اما آنچه که این احساس را پدید آورده یا بیزار کرده نقش اساسی را دارد.» (10)

امام صادق (ع) فرمودند: مؤمن برادر مؤمن است، چشم و راهنمای اوست به او خیانت نکند و به او ستم نکند و او را گول نزند و با او وعده خلاف نکند. (11)

در موردی دیگر امام چنین می فرماید: «مؤمن برادر مؤمن است چون یک تنند و اگر یکی را دردی رسد، در دیگر پاره های تن دریافت می شود، و روحشان از یک روح است و براستی روح مؤمن به روح خدا پیوسته تر است از پیوستن پرتو آفتاب بدان.» (12)

با توجه به توصیه های امام بر همه مؤمنان لازم است که در هر حال از احوال یکدیگر باخبر بشوند و تا عضوی از اعضاء پیکر اسلامی آرام نگیرد آنها نیز آرامش نداشته باشند.

دوستی ها

از آنجا که انسان موجود اجتماعی است در روابط اجتماعی ناگزیر از انتخاب دوست می باشد. می توان گفت یکی از ارکان (وحدت) معاشرتها و دوستی های صحیح و سالم در مکان های نمازجمعه و جماعت است که در اثر آشنایی و دیدارهای روزانه به شکل احسن انتخاب دوست میسر می باشد. و حتی ادامه دوستی این گونه افراد می تواند در روز قیامت هم به صورت شفاعت چهره بنمایاند. «این گروه می توانند در چارچوب اذن الهی درباره افراد خاصی که روابط معنوی آنان با خدا برقرار بوده و پیوند روحی آنها با شفیعان الهی نگسسته باشد، درخواست آمرزش گناه وطلب مغفرت بنمایند. لازم به ذکر است شفاعت مخصوص افرادی است که خداپسندانه وارد صحنه قیامت گردند و از گناهانی که سلب شایستگی شفاعت را می کنند برحذر باشند.» (13)

دوستانی که در نماز جماعت انتخاب می شوند براساس تولی و تبری است و از اعتیاد و قاچاق و... سر درنمی آورد، دوستانی که با معیارهای دینی برگزیده شده اند همواره موجب زینت و سرافرازی انسان بوده اند نمونه های بارز این گونه دوستی ها را در دفاع مقدس به وضوح مشاهده کرده ایم که چگونه تا پای جان دوستان زخمی خود را از صحنه نبرد خارج می کردند. و نکته مقابل این نوع دوستی، دوستی افراد غیر صالح و غیر منفی است که غالبا به هنگام گرفتاری نه تنها از دوست خود حمایت نمی کنند، بلکه او را لو می دهند و یا تنها رها می کنند!

قرآن می فرماید: «ویوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا (14) یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا لقد اضلنی عن الذکر بعد اذ جاءنی وکان الشیطان للانسان خذولا» (15)

به خاطر بیاور روزی که ظالم دست خویش را از شدت حسرت به دندان می گزد و می گوید: ای کاش من با رسول حق راه دوستی و اطاعت پیش می گرفتم. ای وای بر من کاش فلان را دوست خود انتخاب نکرده بودم او مرا از یاد حق گمراه ساخت، بعد از آنکه آگاهی به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه مخذول کننده انسان بوده است. بنابر فرموده مفسران، این کار شاید به خاطر این باشد که این گونه اشخاص هنگامی که به گذشته خویش می نگرند خود را مقصر می دانند و تصمیم بر انتقام از خویشتن می گیرند و لذا پشت دست خود را گاز می گیرند.

حضرت علی (ع) می فرمایند: «همنشینی با دوست عاقل روح را زنده می کند» . (16)

و نیز می فرمایند: «با دانشمندان و حکما مجالست و همنشینی کردن عقل ها را زندگی می بخشد و نفوس را از بیماریهای اخلاقی شفا می بخشد.» (17)

در منابع روایی آمده است که انسان با هر چیزی که مونس شده و آن را دوست داشته باشد روز قیامت با همان محشور می شود.

نقش تربیتی

تربیت زمینه ساز شکوفایی و تقویت رفتارها و اخلاق و آداب صحیح برای زندگی بهتر است .

سالیان متمادی علمای تربیتی با تلاش خود سعی در پیدا کردن راه حلهای مناسب برای تربیت بوده اند، اما علی رغم زحمات انجام شده هنوز هم بشر نتوانسته است به یک تربیت ایده آل دست یابد، یک فرد مسلمان برای تربیت به ابزار و لوازمی نیاز دارد که خمیر مایه آن از منابع اسلامی دریافت می شود مگر نه این است که ما معتقدیم اصول اولیه تربیت توسط انبیاء الهی به دست بشر رسیده است بنابراین قبل از آنکه سراغ کتب و علوم جامعه شناسی، روان شناسی و تربیتی برویم بهتر است به منابع اسلامی و در راس آنها به کتاب خدا رجوع کنیم. خداوند در کلام خود می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی » (18) ای اهل ایمان (با رسول با ادب سخن بگویید) فوق صوت پیامبر صدا بلند نکنید که اعمال نیکتان (در اثر بی ادبی) محو و باطل شود و شما فهم نکنید.

در این آیه شریفه اشاره به حفظ حرمت مربی شده که متربی ملزم به رعایت آن می باشد. به این معنا که هرگاه انسانهای هدایت نیافته و تربیت نشده به دیده عظمت و بزرگ به مربی خود ننگرند. در سخنان تربیتی او راهکارهای تربیتی پیدا نخواهند کرد. و از نظر عمل خداوند سبحان در آداب نماز سلسله مراتب را به اینگونه مشخص کرده است که شخص نمازگزار ابتدا با تکبیرة الاحرام وارد نماز می شود و در رکعت دوم شهادت به رسالت پیامبر خدا می دهد و در پایان نماز با درود به صالحان نماز را به پایان می رساند.

نکته تربیتی این جاست که جمع نمازگزاران به جماعت، طبق یک تربیت اسلامی که ریشه آن در خانواده ها بنا نهاده شده احترام به امام جماعت، افراد مسن و سایر افراد مؤمن را به فراخور حال و موقعیت معنوی و... رعایت می کنند. امور تربیتی غالبا با روان سر و کار دارند تا با جسم و آنچه از تربیت در رابطه با جسم بکار گرفته می شود اکتسابی است از این رو حضور در جمع تربیت شده می تواند راه سهل و آسان کسب آداب و اخلاق مقبول جامعه اسلامی را در اختیار جمع نمازگزار قرار می دهد.

علمای تربیتی نیز به این مطلب اذعان دارند که اجرای مناسک دینی به منزله یادآوری و بازخوانی عقاید دینی است «و تقید و التزام به قواعد و قوانین اخلاقی، نوعی در قید شدن است و انسانهای خویشتن دار بهتر می توانند این قید را بر خویشتن تحمیل کنند. مناسک دین نوعی تمرین برای خویشتن داری و تحمل قیود است و می تواند مقاومت در برابر جاذبه های نفسانی را افزایش دهد و موانع زیست اخلاقی را کم کند.» (19)

از دیگر نکات تربیتی نماز جماعت می توان به وقت شناسی اشاره کرد. حاضر شدن منظم و مستمر بر سر نماز جماعت نوعی نظم در زندگی و سایر امور دینی آنها به وجود می آورد به ویژه نظم در انجام فریضه نماز هر چند در غیر نماز جماعت بکند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 10:55  توسط daneshfar  | 

روز عاشورا

وقايع روز عاشورا

اين روز، پر آوازه ترين روزهاى سال و خاطره آميزترين تاريخ بشرى است . دراين روز بزرگ ، پاى مردى ، فداكارى و سربلندى گروه اندكى از انسان هاى به خدا پيوسته و در برابر ده ها هزار مردان جنگى و جنايت پيشه به نمايش ‍ درآمد. اين روز، روز فداكارى امام حسين عليه السلام و ياران باوفاى وى مى باشد و تا ابد به آنان تعلق خواهد داشت . در اين روز، حوادث و رويدادهاى مهمى در سرزمين كربلا به وقوع پيوست كه براى هميشه در تاريخ انسان ها ثبت و درج خواهد ماند.در اين جا به طور گذرا به اهم رويدادهاى روز عاشورا مى پردازيم:

الف - قبل از شهادت امام حسين عليه‌السلام:

1 - تنظيم سپاه:

امام حسين عليه السلام پس از نماز صبح ، سپاه خويش را كه متشكل از 32 تن سواره و 40 تن پياده بودند، به سه دسته تقسيم كرد. دسته اول را در بخش ميمنه ، دسته دوم را در بخش ميسره و دسته اى را ميان آن دو قرار داد. فرماندهى بخش ميمنه را به ((زهير بن قين )) و فرماندهى بخش ميسره را به ((حبيب بن مظاهر)) واگذار كرد و خود در وسط دو سپاه مستقر شد و بيرق سپاه را به برادرش عباس بن على عليه السلام معروف به قمر بنى هاشم سپرد و خيمه ها را در پشت سر قرار داد. عمر بن سعد نيز سپاهيان جنايت پيشه خود را به چند گروه تقسيم كرد. وى ، فرماندهى بخش ميمنه را به عمر بن حجاج ، فرماندهى بخش ميسره را به شمر بن ذى الجوشن ، فرماندهى سواره نظام را به عروه بن قيس و فرماندهى پياده نظام را به شبث بن ربعى واگذار كرد. وى بيرق ، ننگين سپاه خود را به غلامش ((دريد)) سپرد. دو سپاه در برابر يك ديگر صف آرايى كرده و براى آغاز نبرد سرنوشت ساز، لحظه شمارى مى كردند.

2 - اندرزهاى پيش از نبرد

 امام حسين عليه السلام براى پيش گيرى از نبرد و خون ريزى نيروهاى دو طرف ، تلاش زيادى به عمل آورد و از هر راه ممكن مى خواست از كشتار مسلمانان جلوگيرى نمايد و خون كسى بر زمين نريزد. ولى دشمن كه مغرور از كثرت سپاه خود و قلت ياران امام عليه السلام بود، به هيچ صراطى مستقيم نبود و به هيچ پيشنهادى پاسخ مثبت و كار ساز نمى داند و خواهان تعيين تكليف از راه نبرد و خون ريزى بود. امام حسين عليه السلام در روز عاشورا، برخى از ياران خود را به نزد سپاه دشمن فرستاد تا با آنان گفت و گو كرده و با بيان حقايق و واقعيت ها، آنان را از شرارت و جنايت منصرف كنند. آن حضرت ، خود نيز بارها براى اندرز سپاه كفر پيشه دشمن ، پا پيش نهاد و با بيان خطبه هايى روشن گر، آنان را به حفظ آرامش و عدم خون ريزى دعوت كرد و از جنگ و مبارزه بازداشت . (221) ولى جز تعدادى اندك كه از خواب غفلت بيدار شده و حقيقت را دريافتند و به سپاه آن حضرت پيوستند، بقيه آنان در ضلالت و گمراهى خويش باقى مانده و بر آغاز جنگ اصرار مى كردند.

3 - پشيمانى حر بن يزيد

 حر بن يزيد تميمى كه از فرماندهان جنگاور و دلير عمر بن سعد بود و همو بود كه در وهله نخست ، راه را بر امام حسين عليه السلام بست و او را به اجبار و اكراه به كربلا رهسپار گردانيد گردانيد: وقتى بزرگوارى امام حسين عليه السلام و حقيقت خواهى وى را ملاحظه كرد و از سوى ديگر شاهد نيت هاى پليد عمر بن سعد و لشكريان عبيدالله بن زياد و جنايت ها و ستم كارى هاى آنان بود، از خواب غفلت و دنياطلبى بيدار شد و در خود احساس نگرانى و ندامت نمود و در وى دگرگونى شگفتى به وجود آمد. به طورى كه يكباره سپاه كفر پيشه عمر بن سعد را ترك و به سوى خيمه گاه امام حسين عليه السلام رهسپار شد. حر به نزد امام حسين عليه السلام رفت و از آن حضرت در خواست عفو و بخشش نمود و از كردار و رفتارهاى پيشين خود اظهار پشيمانى كرد. امام حسين عليه السلام با مهربانى تمام حر بن يزيد را پذيرفت و از وى استقبال كرد و با رفتار خود موجب تقويت ايمان حر گرديد.حر براى روشن گرى سپاه دشمن به سوى آنان برگشت و با معرفى خود و چگونگى هدايت يافتنش ، آنان را به راه خير و سعادت و پيوستن به سپاه حقيقت جوى امام حسين عليه السلام دعوت كرد. (222) دشمنان كه از ملحق شدن حر به امام حسين عليه السلام بسيار نگران و ملتهب شده بودند، وى را سنگباران و تير باران كرده و از نزديك شدنش به نيروهاى خود بازداشتند. حر به ناچار به سوى خيمه گاه امام حسين عليه السلام برگشت . پيوستن حر به سپاه امام حسين عليه السلام و سخنرانى وى براى سپاه عمر بن سعد در دفاع از امام حسين عليه السلام ، براى عمر بن سعد و ديگر جنگ افروزان دشمن بسيار گران و نگران كننده بود و تاثير زيادى در نيروهاى دشمن به وجود آورد.

4 - هجوم سراسرى

سپاه دشمن كه از پيوستن حر و چند نفر ديگر به سپاه امام حسين عليه السلام احساس خطر و ريزش نيرو كرده و ادامه اين وضعيت را به زيان خود مى ديد، فرمان حمله را صادر كرد. عمر بن سعد با رها كردن تيرى به سوى سپاهيان امام حسين عليه السلام جنگ را به طور رسمى آغاز و سپاهيان نگون بخت خود را به نبرد و تهاجم ترغيب و تشويق كرد.در اندك مدتى دو سپاه به يكديگر نزديك شده و با ابزارهاى جنگى آن روز به نبرد پرداختند. در اين نبرد، شگفتى تاريخ به وقوع پيوست و معادلات نظامى در هم ريخت ، و آن ، دفاع يك سپاه كمتر از صد نفر كه برخى از آنان را نوجوانان و يا كهن سالان و سالخوردگان تشكيل مى دادند، در برابر يك سپاه چند ده هزار نفرى بود. اين سپاه اندك ، با دلاورى و دليرى تمام از حيثيت و موجوديت خويش و اعتقادات و اصول مذهبى و سياسى خود دفاع و پاسدارى نموده و مغلوب دشمن نشدند. هر يك از ياران امام حسين عليه السلام با ده ها تن از نيروهاى دشمن به نبرد نابرابر و تن به تن پرداخت ولى هيچ گونه سستى و ترديدى در وى ملاحظه نمى شد و اين روحيه بالاى رزمى اعتقادى براى دشمن ، سنگين و كمر شكن بود. ياران امام حسين عليه السلام با سرافرازى ، به شرف شهادت نايل شده و يا با ادامه دلاورى ، دشمن را مستاصل و زمين گير نمودند.تصور دشمن در آغاز بر اين بود كه سپاه كم عده امام حسين عليه السلام در لحظات نخستين هجوم سراسرى ، نابود شده و از هستى ساقط مى شوند و غائله كربلا به راحتى پايان مى پذيرد، ولى پس از درگير شدن با آنان ، تازه فهميدند كه با كوهى استوار از ايمان و عقيده روبرو شدند و از ميان بردن آنان ، كار آسانى نيست .ياران امام حسين عليه السلام از بامداد تا عصر عاشورا نبرد را ادامه داده و تا آخرين قطره هاى خون خود از قيام امام حسين عليه السلام پاسدارى كردند.محدث قمى از محمد بن ابى طالب موسوى روايت كرده است كه در اين نبرد، پنجاه تن از ياران امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند.(223)

5 - نبرد انفرادى

 دشمن كه از نبرد سراسرى و تهاجمى ، نتيجه اى نگرفته بود، به تدريج به سوى نبرد انفرادى روى آورد. زيرا اگر چه سپاه عمر بن سعد جملگى براى نبرد با امام حسين عليه السلام آمده بودند، ولى در ميان آنان مردان زيادى بودند كه جنگ با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله را روا نداشته و به اكراه و اجبار در سپاه عمر بن سعد قرار گرفته و بودند. بدين جهت در كار نبرد عمومى و هجوم سراسرى تعلل نمى ورزيدند و عمر بن سعد را در رسيدن به مقاصد پليدش ناكام گذاشته بودند.گفتنى است كه روى كرد به نبرد انفرادى ، براى سپاه كم تعداد امام حسين عليه السلام نيز خوش آيند و پسنديده تر بود. زيرا در اين صورت هر يك از ياران امام عليه السلام مى توانست با چندين نفر از سپاه بى انگيزه دشمن نبرد كند و دشمن را در موضع انفعالى قرار دهد. همين امر باعث طولانى تر شدن مبارزات گرديد. ياران امام حسين عليه السلام يكى از ديگرى با انگيزه ايمان و اعتقاد، از آن حضرت اجازه رزم گرفته و وارد صحنه مى شدند و سرانجام شرافتمندانه جام شهادت را سر مى كشيدند. تعدادى از ياران امام عليه السلام تا پيش از ظهر عاشورا به همين نحو به شهادت رسيدند.

6 - نماز ظهر عاشورا

به هنگام ظهر، يكى از ياران امام عليه السلام به نام ابوثمامه صيداوى ، آن حضرت را متوجه وقت نماز ظهر كرد. امام حسين عليه السلام كه به نماز اهميت ويژه اى مى داد، دستور داد كه جنگ را متوقف كرده و همگى به نماز پردازند.پيشنهاد امام حسين عليه السلام مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و آنان هم چنان به نبرد خود ادامه مى دادند. امام حسين به ناچار، يكطرفه جنگ را متوقف كرد و با ياران اندك خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ويژه زمان جنگ ) به جاى آورد. ياران آن حضرت دو دسته شده ، دسته اى به نماز امام عليه السلام اقتدا كرده و دسته اى دفاع مى نمودند. اما دشمنان هيچ گونه ترحمى به امام عليه السلام و نمازگزاران نكرده و با رها كردن تير، آنان را هدف قرار مى دادند. برخى از مدافعان امام حسين عليه السلام ، دشمن را از اطراف نماز گزاران پراكنده كرده و برخى ديگر خود را سپر تيرها قرار داده و مانع رسيدن آنها به وجود امام حسين عليه السلام مى شدند. سعيد بن عبدالله حنفى ، از جمله آنانى بود كه خود را سپر امام عليه السلام قرار داد. وى هر تيرى كه به جانب امام حسين عليه السلام مى آمد، خود را سپر آن مى كرد و آن قدر در اين راه ايستادگى كرد تا نماز امام عليه السلام به پايان رسيد. در آن هنگام به زمين افتاد و به شرف شهادت نايل آمد. علاوه بر زخم شمشير و نيزه ، از بدن اين شهيد دلاور، تعداد سيزده چوبه تير يافتند.(224) 

7 - شهادت ساير ياران

 پس از نماز، ياران امام حسين عليه السلام روحيه رزمى تازه اى يافته و به سوى دشمن هجوم آوردند. تمام ياران امام عليه السلام ، از جمله جوانان برومند بنى هاشم و فرزندان ، برادران ، برادرزادگان ، خواهر زادگان و عموزادگان آن حضرت به جهاد و دفاع پرداخته و به شهادت رسيدند.نبرد دلاور مردانى چون زهير بن قين ، نافع بن هلال ، مسلم بن عوسجه ، حبيب بن مظاهر، حر بن يزيد و برير بن خضير از ميان ياران امام حسين عليه السلام و شيرمردانى چون على اكبر عليه السلام ، عباس بن على عليه السلام ، قاسم بن حسين عليه السلام و عبدالله بن مسلم عليه السلام از جوانان بنى هاشم به ياد ماندنى و فراموش نشدنى است .نبرد هر يك از آنان ، لرزه اى در اركان سپاه كفر به وجود آورد و شهادت آنان تاثير شكننده اى در وجود مبارك امام حسين عليه السلام پديد آورد.به طورى كه آن حضرت هنگامى كه تنها شد و يك تنه با دشمن نبرد مى كرد، به ياد ياران شهيد خود مى افتاد و گاهى به سوى آنان نظرى مى افكند و آنان را يارى مى طلبيد و مى فرمود: اى عباس ، اى على اكبر، اى قاسم ، اى زهير، اى حر كجاييد؟

8 - مبارزه و شهادت امام حسين عليه السلام

 امام حسين عليه السلام پس از آن كه همه ياران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خيمه اى گرد آورد و آنان را تسلى و دلدارى داد و به صبر و شكيبايى سفارش نمود و با قلبى شكسته از آنان خداحافظى كرد.آن حضرت ، فرزندش امام زين العابدين عليه السلام را كه در بيمارى سختى به سر مى برد، جانشين خويش قرار داد و با او نيز وداع كرد و آماده نبرد با دشمن گرديد. امام حسين عليه السلام به تنهايى ، ساعاتى چند با دشمن مبارزه كرد و به هر طرف حمله مى كرد گروهى را به هلاكت مى رسانيد.هرگاه براى آن حضرت فرصتى به دست مى آمد، به خيمه ها بر مى گشت و با حضور خود، كودكان و زنان بى پناه را تسلى مى داد و بار ديگر با آنان خداحافظى مى كرد. شايد مقصود آن حضرت از تردد ميان خيمه و ميدان نبرد، براى آمادگى بيشتر بازماندگانش براى پذيرش شهادت آن حضرت بود. در يكى از خداحافظى ها، فرزند شيرخوار خود را جهت سيراب كردنش به سوى دشمن آورد و از آنها تقاضاى آب براى فرزند شيرخوار خود كرد، ولى سپاه سنگ دل عمر بن سعد به فرزند شش ماهه او رحم نكرد و با هدف تير قرار دادنش ، وى را در آغوش پدر غرقه به خون كرد.امام حسين عليه السلام بدن غرقه به خون على اصغر عليه السلام را به خيمه برگرداند و بار ديگر به مبارزه پرداخت . آن حضرت ، زخم هاى فراوانى را در ميدان مبارزه متحمل شد، تا آن كه بر اثر كثرت جراحات به زمين افتاد.در آن حال نيز دشمنان رهايش نكرده و با ابزارهاى گوناگون ، از جمله تير، نيزه ، شمشير و سنگ بر بدنش ضرباتى وارد آوردند.سرانجام ، آن حضرت تاب و توان از كف داد و بر خاك گرم كربلا بر زمين افتاد و آماده مهمانى خدا گرديد.شمر بن ذى الجوشن ، با قساوت تمام به سوى بدن خونين آن حضرت رفت ، در حالى كه رمقى در بدن شريفش بود، سر مباركش را از قفا جدا كرد و سر بريده را به خولى اصبحى تحويل داد تا به نزد عمر بن سعد منتقل كند. 

ب - پس از شهادت امام حسين عليه السلام:

دشمنان اهل بيت پس از شهادت جان سوز امام حسين عليه السلام و يارانش ، دست از جنايات خويش برنداشتند، بلكه در اين روز غم آلود جنايت هاى ديگرى مرتكب شدند كه به اختصار بيان مى كنيم :

1 - غارت خيمه ها

 سپاه عمر بن سعد، به ويژه دسته نابكار شمر، پس از شهادت امام حسين عليه السلام به خيمه هاى آن حضرت يورش برده و خيمه ها را غارت كردند و چهارپايان ، لباس ها، صندوق ها، اسلحه ها و خوراكى ها را به يغما بردند. آنان ، حتى حريم اهل بيت عليه السلام را مراعات نكردند و زيور و لباس هاى زنان را از آن ها ستاندند، به طورى كه زنان اهل بيت عليه السلام به عمر بن سعد پناهنده شده و از شدت جنايت كارى شمر و گروه نابكارش ‍ شكايت كردند و عمر بن سعد به ظاهر، دستور داد كه از غارت خيمه ها دست بردارند.(225)از حميد بن مسلم روايت شد: به اتفاق شمر بن ذى الجوشن و گروهى از پيادگان ، از خيمه ها گذشتيم تا به على بن الحسين عليه السلام رسيديم كه از شدت بيمارى از هوش رفته بود. همراهان شمر گفتند: كه اين بيمار را هم بكشيم ؟من گفتم : سبحان الله چه بى رحم مردميد شما. آيا اين كودك ناتوان را هم مى خواهيد بكشيد؟ همين بيمارى كه بر او عارض شده ، او را كافى است . به هر طريقى بود آنان را از كشتن على بن الحسين عليه السلام بازداشتم ، ولى آن بى رحم ها پوستى را كه آن حضرت بر آن خفته بود بكشيدند و به يغما بردند.(226)

2 - آتش زدن خيمه ها

دشمنان پس از غارت خيمه ها و به يغما بردن دارايى ها و اشياى موجود بازماندگان ، خيمه ها را به آتش كشيدند. در اين هنگام ، كودكان و زنان بى سرپرست ، از خيمه ها بيرون آمده و به بيابان هاى اطراف گريختند.راوى گفت : پس از غارت خيمه ها، آن ها را آتش زدند و بانوان مكرمات با سر و پاى برهنه در حالى كه لباس هاى ايشان را ربوده بودند، از خيمه ها بيرون ريختند و صدا به شيون و گريه بلند نمودند و در حال خوارى به اسيرى رفتند.(227)

3 - تاختن اسب بر پيكر شهيدان

عمر بن سعد خطاب به سپاه خود گفت : چه كسانى آمادگى تاختن اسب بر كشتگان را دارند؟ ده نفر از آنان اعلام آمادگى كردند كه از آن جمله بودند: اسحاق بن حياة حضرمى ، احبش بن مرثد و اسيد بن مالك .اين عده پس از نعل بندى اسبان خويش بر پيكر شهيدان كربلا، از جمله اباعبدالله الحسين عليه السلام اسب تاختند و پيكرهاى پر از جراحت و بى سر شهيدان را در هم شكستند.(228)اين گروه نابكار وقتى برگشتند، در نزد عبيدالله بن زياد براى گرفتن جايزه خيانت و جنايت خويش ، از كار خود چنين تعريف كردند: نحن رضضنا الصدر بعد الظهر بكل يعبوب شديد الاسر؛ ما كسانيم كه بر بدن حسين و يارانش اسب رانديم به حدى كه استخوانهاى سينه آنان را در زير سم ستوران چون آرد نرم كرديم !عبيدالله بن زياد، اعتنايى به آن ها نكرد و دستور داد كه جايزه اندكى به آنها بدهند. اين عده پس از قيام مختار بن ابى عبيده ثقفى (در سال 66 ه .ق در كوفه به سزاى اعمالشان رسيدند. به دستور مختار دست و پاى آنان را با ميخ ‌هاى آهنين بر زمين كوبيدند و بر بدنشان آن قدر اسب دوانيدند كه پيش ‍ از هلاكت شدنشان اعضا و اجزاى بدنشان از هم جدا شد.(229)

4 - ارسال سر مقدس امام حسين عليه السلام به كوفه
عمر بن سعد در عصر عاشورا براى خوش خدمتى بيش تر و اعلام وفادارى به عبيدالله بن زياد و خاندان بنى اميه ، دستور داد سر بريده امام حسين عليه السلام را با شتاب به كوفه ببرند و عبيدالله بن زياد را از پايان يافتن غائله كربلا با خبر گردانند.
ماموريت رساندن سر مقدس اباعبدالله الحسين عليه السلام با خولى بن يزيد اصبحى و حميد بن مسلم بود. آنان شب به كوفه رسيدند. در آن هنگام دارالاماره نيز بسته بود. به همين جهت شب را در خانه خويش گذرانده و بامداد روز يازدهم سر مقدس امام حسين عليه السلام را نزد عبيد الله بردند.
سرهاى ديگر شهيدان را پس از بريدن و شست و شو دادن ، ميان سركردگان جنايت كار تقسيم كردند تا نزد عبيدالله برده و پاداش بگيرند و بدين وسيله به وى نزديك شوند.
(230)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 21:10  توسط daneshfar  | 

امام و شب قدر

امام و شب قدر    
   

آن شب قدر است که در آن گروه‌های به حج رونده، طاعات یا معاصی، با زندگانی یا ممات نوشته می‌شود و خداوند در آن شب و روز، آنچه را می‌خواهد واقع می‌کند، سپس آنها را به صاحب زمین القا می‌نماید.


ابن حارث به آن حضرت(ع) عرض کرد: صاحب زمین کیست؟


از شب قدر به عنوان محکم‌ترین دلیل بر وجود حجت خدا بعد از حجت دیگر و استمرار امامت تا روز قیامت یاد شده است، از این رو، امامان(ع)، شیعیان را به احتجاج و استدلال به آن در برابر اهل سنت راهنمایی کرده‌اند. از حضرت امام باقر(ع) روایت شده است:


ای شیعیان، به وسیلة سورة «إنا انزلناه» احتجاج کنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند، که آن (سوره) حجّت خدا بر آفریدگان، بعد از رسول خدا(ص) بوده، مهتر و سرور دینتان، و غایت علم ماست. ای جماعت شیعیان، به وسیلة «حم و الکتاب المبین إنّا أنزلناه فی لیلة مبارکة إنّا کنّا منذرین» احتجاج کنید که مقصود از آن، به ویژه صاحبان امر ـ ائمه(ع) ـ بعد از رسول خدایند.1


امام صادق(ع) نیز در روایتی بلند از رسول خدا(ص)، به نقل از خداوند تبارک و تعالی می‌فرمایند:

 «انا انزلناه» را بخوان، در حقیقت آن نسبت تو و نسبت اهل بیتت تا روز قیامت است. 2


استدلال به شب قدر، منوط به اثبات دو امر است: اولاً، اینکه شب قدر بعد از وفات رسول خدا(ص) تا روز قیامت باقی است و این مطلب مورد اجماع فریقین ـ شیعه و سنی ـ است و از همین رو می‌بینیم که بندگان خدا برای درک آن شب در هرسال می‌کوشند. دلایل این امر عبارتند از:


1. وجود صیغة مضارع که بر نزول و فرو فرستادن مستمر و مکرّر، در هر ماه رمضان دلالت می‌کند.


2. کلام خدای متعال که:

شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.

و نفرموده که آن از هزار ماه «بهتر بود» بلکه می‌فرماید: «بهتر است».


3. کلام خدای متعال که:

در آن شب فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، برای هر کاری [که مقدّر شده است] فرود آیند.


نزول قرآن را با صیغة ماضی بیان نفرموده که فقط بر یک بار نزول دلالت کند، بلکه از فرود آمدن ملائکه با صیغة مضارع تعبیر کرده که دلالت بر نزول مستمرّ آن دارد.


4. وجود روایاتی که بر بقا و استمرار شب قدر دلالت دارند. از جمله روایت ابوذر که می‌گوید: به پیامبر خدا(ص) عرضه داشتم: ای رسول خدا، آیا شب قدر مخصوص زمان پیامبران است که [کتب آسمانی] در آن شب نازل می‌شوند و پس از آنکه ایشان از دنیا رفتند، برداشته می‌شود؟


آن حضرت(ص) فرمودند: خیر، بلکه آن تا روز قیامت وجود دارد».3

امام صادق(ع) می‌فرمایند: «چنانچه شب قدر برداشته شود، قرآن برداشته می‌شود».4


ثانیاً، می‌دانیم که ملائکه امر خداوند را به همراه خود فرود می‌آورند، حال سؤال این است که ملائکه بر چه کسی فرود می‌آیند؟


آیا فرود می‌آیند، اما نه بر فرد؟ یا آنکه بر پادشاهان و سلاطین، یا بر سایر مردم؟


بنابراین ملائکه بر قلب انسان ـ نه فقط بر زمین ـ فرود می‌آیند. در اینجا همچنین سؤال می‌کنیم: آن کدام قلب است که اوامر خداوند را که به وسیلة ملائکه و روح فرود آمده پذیرا می‌شود؟


پاسخ: ملائکه و روح، امر الهی را بر قلب ولی‌الله و حجت او در زمین فرود می‌آورند، زیرا تنها آن قلب شایستگی و توانایی نزول اوامر الهی را داراست. این ولایت در عصر رسول خدا(ص) در آن حضرت متجلّی بود و همة مسلمانان متّفق‌اند که آن حضرت(ص) محور لیلة القدر در زمان حیات خود بودند.


حال که این مطلب پذیرفته شد، به دومین نتیجه می‌رسیم که:


استمرار شب قدر در هر سال، و استمرار نزول همة امور به وسیلة ملائکه، بعد از رحلت رسول خدا(ص)، وجود جانشین و خلیفة آن حضرت(ص) را، به منظور ایفای همان نقش در شب قدر، اثبات می‌نماید. از همین‌رو از امیرمؤمنان حضرت علی(ع) روایت شده که به ابن عباس فرمودند:


به حقیقت، شب قدر در هر سال وجود دارد، در آن شب امر همة سال نازل می‌شود، و آن امر، بعد از رسول خدا(ص) صاحبانی دارد.


ابن عباس عرض کرد: آنان کیستند؟ امام(ع) فرمودند:

من و یازده [فرزند] از صلب‌ام.5


و حضرت امام باقر(ع) می‌فرمایند:

هر کس به شب قدر، بر خلاف نظر و رأی ما ایمان داشته باشد، صادق نیست جز آنکه بگوید آن (شب قدر) از آن ما (اهل بیت(ع)) است، و هر کس چنین نگوید به حقیقت تکذیب کننده است. خدای عزّ و جلّ بزرگ‌تر از آن است که امر را به همراه روح و ملائکه بر کافر فاسق نازل نماید، پس اگر بگوید که، او آن را بر خلیفه‌ای [غیر از ما] نازل می‌کند، این سخن باطل است و اگر بگویند که آن را بر هیچ کس نازل نمی‌کند، ممکن نیست که چیزی نازل شده اما بر هیچ چیز فرود نیاید. و اگر بگویند ـ که خواهند گفت ـ


[اساساً] نازل شدنی واقع نشده، در گمراهی عمیق و آشکاری فرو رفته‌اند.6

امیر مؤمنان(ع) در بیانی بلند، پس از ذکر حجج الهی، در پاسخ به سؤال کننده‌ای که پرسید:

این حجّت‌ها کیستند؟، فرمودند:

آنان عبارتند از: رسول خدا(ص) و جانشینان برگزیدة آن حضرت(ص)؛ با کسانی که خداوند ایشان را همراه و قرین خود و رسولش ساخت و بندگان را به طاعتشان فرا خواند، چنانکه از آنان بر خویش پیمان گرفت. ایشان صاحبان امر و کسانی هستند که خداوند دربارة‌شان فرمود: « أطیعوالله و أطیعوا الرسول و اُولی‌الأمر منکم؛7

 [ای کسانی که  ایمان آورده‌اید] خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را نیز اطاعت کنید».


و فرمود: «و لو ردّوه إلی الرسول و إلی اُولی‌الأمر منهم لعلمه الّذین یستنبطونه منهم8

 [و چون خبری حاکی از ایمنی یا وحشت به آنان برسد] و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانی‌اند که [می‌توانند درست و نادرست] آن را دریابند».


شخص سؤال کننده عرض کرد: آن امر چیست؟ امام(ع) فرمودند: همان که ملائکه در شبی که همة امور(خداوند) حکیم، از قبیل: روزی، طول عمر، اعمال، زندگانی، مرگ، علم غیب آسمان‌ها و زمین، و معجزاتی که جز برای خداوند، برگزیدگان و فرستادگان او در بین آفریدگانش امکان‌پذیر نیست، فرو می‌فرستند. آنان روی خدایند؛ که فرمود: « فأینما تولّوا فثمّ وجه الله؛9 پس به هر سو رو کنید آنجا روی خداست. (از جملة) [آنان بقیت‌الله]، یعنی حضرت مهدی(ع) است که هنگام پایان [روزگار] این [دنیا] می‌آید و زمین را از قسط و عدل لبریز می‌نماید، همان طور که از ظلم و ستم مملو شده باشد. و از نشانه‌های او غیبت و کتمان در وقت فراگیر شدن طغیان و فرا رسیدن انتقام است.


و اگر مورد خطاب این امر در کلام خداوند، منحصراً پیامبر(ص) و نه غیر ایشان بود، می‌بایست به وسیلة فعل ماضی دالّ بر عمل غیر دائمی بیان می‌شد، نه به صورت مستقبل، یعنی می‌فرمود: «نزلت الملائکة؛ ملائکه نازل شدند». و «فرق کلّ امرٍ حکیمٍ؛ هر کاری، [به نحو]  استوار فیصله یافت» و نمی‌فرمود:

« لا تنزّل الملائکة؛ ملائکه نازل می‌شوند» و «یفرق کلّ امرٍ حکیمٍ؛ هر کاری [به نحو] استوار فیصله می‌یابد».10


از وجود ارتباط میان امامت و شب قدر، این نتایج به دست می‌آید:

1. وجود حجت خدا در هر عصر؛ علامه مجلسی(ره) در این باره می‌گوید: «محتوای سوره‌های دخان و قدر بر این امر دلالت دارد که حُکم نازل شده از نزد خداوند سبحان، در شب قدر، حکم یقینی، حتمی و واقعی است، و ناگزیر از وجود فردی آگاه و عالم نسبت به آن حکم هستیم، زیرا در غیر این صورت، فایده‌ای بر فرو فرستادن آن حکم، مترتّب نیست. عالم به آن حکم، شخصی غیر از امام معصوم(ع) تأیید شده از جانب خداوند سبحان نیست. بنابراین، وجود امام واجب‌الاطاعه، عالم به همة امور دین در هر زمانی، تا هنگامی که تکلیف شرعی باقی است، لازم و ضروری است».11


2. شمول ولایت ائمه(ع) بر همة مخلوقات؛ زیرا ایشان جایگاه نزول اوامر الهی مربوط به زندگانی بشر توسط ملائکه‌اند. به بیان دیگر، اوامر خداوند بر صاحبان امر ـ بعد از رسول خدا(ص) نازل می‌شود.12

از حضرت  امام باقر(ع) در بارة این کلام خدای تعالی که: «فیها یفرق کلّ أمرٍ حکیمٍ» روایت شده است که:

هر آینه، در شب قدر تفسیر امور هر سال بر ولیّ خدا نازل می‌شود؛ بخشی از آن امور مربوط به امور شخصی وی، و بخش دیگر مربوط به امور مردم است.13


همچنین حضرت امام صادق(ع) می‌فرمایند:

آن شب قدر است که در آن گروه‌های به حج رونده، طاعات یا معاصی، با زندگانی یا ممات نوشته می‌شود و خداوند در آن شب و روز، آنچه را می‌خواهد واقع می‌کند، سپس آنها را به صاحب زمین القا می‌نماید.


ابن حارث به آن حضرت(ع) عرض کرد: صاحب زمین کیست؟

امام(ع) فرمودند: صاحب شما».14

 

3. علم امامان(ع) از جانب خدا افاضه می‌شود؛

ابابصیر نقل می‌کند، که از امام صادق(ع) شنیدم که فرمودند: «اگر بر [علم] ما افزوده نشود، به افول می‌رویم».عرض کردم: فدایتان شوم، آیا از آنچه نزد رسول خدا(ص) نیست هم بر علم شما افزوده می‌شود؟


امام(ع) فرمودند: «اگر چنین باشد، [ابتدا] پیامبر(ص) آورده و از آن آگاه می‌شود، سپس حضرت علی(ع)، و سپس یکی پس از دیگری، تا آنکه به صاحب این امر برسد».15


سلیمان دیلمی می‌گوید، به حضرت صادق(ع) عرض کردم: بارها از شما شنیده‌ام که فرمودید: «اگر بر [علم] ما افزوده نشود به افول می‌رویم». امام(ع) فرمودند: «احکام حلال و حرام را خداوند در کامل‌ترین صورت آن بر پیامبر خود(ص) نازل فرمود و امام بر حلال و حرام، چیزی نمی‌افزاید».


عرض کردم: پس منظور از آن زیادی چیست؟ فرمودند: «در چیزهای دیگر، غیر از حلال و حرام».

عرض کردم: آیا چیزی بر شما افزوده می‌شود که از رسول خدا(ص) پوشیده بوده و از آن حضرت آگاه نبوده است؟ فرمودند: «خیر، علم فقط از نزد خدای متعال خارج می‌شود، پس فرشته‌ای آن را به سوی رسول‌خدا(ص) برده، می‌گوید: ای محمّد، پروردگارت تو را به چنین و چنان فرمان می‌دهد، آنگاه آن حضرت(ص) می‌فرمایند: آن را به سوی علی ببر، و آن را به علی(ع) می‌رساند. آنگاه حضرت علی(ع) می‌فرمایند: آن را به سوی حسن ببر. و همچنان به سوی [امامان(ع)] یکی بعد از دیگری می‌رود تا به ما می‌رسد. محال است که یکی از ائمه(ع) چیزی را بداند که رسول خدا(ص) و امامان قبل از او آن را ندانند».16


4. ولایت امامان(ع) در شب قدر مقدّر می‌شود؛ امیرمؤمنان(ع) دراین‌باره به نقل از رسول خدا(ص) می‌فرمایند:

«ای علی، آیا معنای لیلةالقدر را می‌دانی؟ گفتم: خیر، ای رسول‌خدا، فرمودند: به حقیقت خداوند، در آن همة آنچه تا روز قیامت واقع خواهد شد را تقدیر می‌نماید، و از جمله آنچه مقدّر می‌شود، ولایت تو و ولایت امامان(ع) از فرزندانت تا روز قیامت است».17


همچنین امام صادق(ع) فرمودند: «آن شبی است که آسمان‌ها و زمین و ولایت امیرالمؤمنین در آن مقدّر شد»18.

 

5. همان‌طور که بیشتر مردم از قدر و منزلت شب قدر ناآگاه اند، و از شناخت آن باز داشته شده‌اند؛ همین طور آنان از شناخت و معرفت یافتن نسبت به اهل بیت(ع) نیز باز داشته شده‌اند، و جز خداوند متعال کسی آنان را به حقیقت معرفتشان نشناخته است. مردم تنها بخشی ناچیز از ظاهر ایشان را می‌شناسند.


روایت حضرت امام باقر(ع) نیز به همین مطلب اشاره می‌کند که فرمودند:

در حقیقت فاطمه(س)، همان لیلة‌القدر است. هر کس فاطمه را به حقیقت معرفتش بشناسد، به تحقیق شب قدر را درک کرده است. همانا آن حضرت(س) فاطمه نامیده شد، زیرا خلایق از معرفتش باز داشته شده‌اند. نبوت هیچ پیامبری کامل نشد، تا آنکه به فضیلت و محبّت آن حضرت اقرار نمود. او صدیقة بزرگ است و اعصار نخستین بر مدار معرفت و شناخت او چرخیده است.19



1. تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 635.

2. همان.

3. همان، ص 620.

4. همان، ص 621.

5. همان، ص 619.

6. همان، ص 638.

7. سورة نساء (4)، آیة 59.

8. سورة نساء (4)، آیة 83.

9. سورة بقره (2)، آیة 115.

10. تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 626.

11. مرآة العقول، ج 3، ص 79.

12. جهت آگاهی دربارة «ولا\ الامر = صاحبان امر» به موضوع «ولایت» مراجعه کنید.

13. تفسیر نورالثقلین، ج4، ص 622.

14. همان، ص 625.

15. اهل البیت، ص 231.

16. همان.

17. همان، ص 629.

18. همان، ص 617.

19. علوی، فاطمة‌الزهراء(س) لیلةالقدر، ص 7.

 

سید حسین نجیب محمّد

مترجم: ابوذر یاسری

ماهنامه موعود شماره 80

 

در ادامه مطلب تصاویر....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 19:59  توسط daneshfar  | 

امام حسین(ع)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 19:35  توسط daneshfar  | 

استوارى دين

1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نماز، ستون دين شماست.

2 ـ امام علىّ عليه السّلام :
خدا را! خدا را!در باره نماز،كه ستون دين شماست.

3 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
برپادارنده دين، نماز است.

4 ـ نماز، مانند ستون خيمه است؛ اگر ستون بر پا باشد، ريسمانها و ميخها و پرده سود مى رساند و هنگامى كه ستون بشكند نه ريسمان سودى دارد و نه ميخ و پرده.

5 ـ جايگاه نماز در دين، مانند سر در كالبد است.

6 ـ معاذ مى گويد :
پيامبر به من فرمود: آيا تو را از سر امر ( اسلام )و ستون آن خبر نكنم؟ گفتم: چرا اى پيامبر خدا. حضرت فرمود: سر امر و ستون آن، نماز و قلّه اش جهاد است.

7 ـ امام صادق عليه السّلام :
مردى به خدمت پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله رسيد و گفت: اى پيامبر خدا، مرا از اسلام آگاه كن،از اصل و فرع و قـلّه و اوج آن.
پيامبر فرمود: اصل آن، نماز و فرع آن، زكات و قلّه و اوجش ، پيكار در راه خداوند متعال است.

8 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
نشانه ايمان، نماز است[1].

9 ـ هر چيز، سيمايى دارد و سيماى دين شما، نماز است.

10 ـ امام علىّ عليه السّلام :
شش چيز از پايه هاى دين است: يقين خالص، نصيحت مسلمانان و بر پا داشتن نماز ...

11 ـ امام باقر عليه السّلام :
اسلام بر پنج چيز بنا شده است: نماز و زكات و روزه و حجّ و ولايت و به هيچ چيز چون ولايت دعوت نشده است.

12 ـ امام صادق عليه السّلام :
سه چيز، سنگ بناى اسلامند: نماز و زكات و ولايت و هيچيك جز به همراه بقيه درست نيست.

5 / 2
بهترين دستور
13 ـ ابوذر : به پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله عرض كردم : شما مرا به نماز امر كردى، نماز چيست؟ حضرت فرمود: بهترين موضوع است، هر كه خواهد كم و هر كه خواهد زياد بخواند.

14 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
خود را نجات دهيد، عمل كنيد و بهترين عملهايتان، نماز است.

15 ـ ابو امامه: مردى از انصار خدمت پيامبر اسلام رسيد و گفت: فلانى زراعت كرده و محصولش دو برابر شده است (يا شبيه چنين چيزى). حضرت فرمود: چه مى گويى ؟ دو ركعت نماز مختصر، از همه اين و از دنيا و آنچه در آن است براى تو، بهتر است.

16 ـ ابو هريره: پيامبر بر قبر شخصى تازه دفن شده، گذشت . پس فرمود: اگر اين شخص بتواند دو ركعت نماز مختصر ـ از همانها كه كوچك و اضافى مى شمريد ـ بر اعمالش بيفزايد، برايش محبوب تر از بقيه دنيايتان است.

17 ـ عبدالله بن عمرو: مردى به خدمت پيامبر آمد و از برترين كارها پرسيد؟ پيامبر خدا فرمود: نماز. سپس گفت: ديگر چه ؟ فرمود : نماز. باز گفت : ديگر چه ؟ گفت : نماز ـ تا سه بار ـ . پس از آن كه همچنان بر پرسش خود پاى فشرد، پيامبر گرامى فرمود: پيكار در راه خدا.

18 ـ امام علىّ عليه السّلام :
برترين وسيله اى كه متوسلان بدان چنگ زده اند: ايمان به خدا و پيامبرش، پيكار در راه خدا ، كلمه اخلاص كه فطرت است، و كامل خواندن نماز كه دين مى باشد.

19 ـ خدا را! خدا را! در باره نماز، كه بهترين كار و ستون دين شماست.

20 ـ امام صادق عليه السّلام :
محبوبترين كارها نزد خداى جلّ جلاله ، نماز است و آن آخرين سفارش همه پيامبران است.

21 ـ از سفارشهاى لقمان به پسرش اين بود: روزه اى كه تو را از نماز بازمى دارد، نگير؛ چون نزد خدا، نماز محبوبتر از روزه است.

22 ـ فرمانبردارى خداى جلّ جلاله ، خدمت او در زمين است و هيچ خدمتى برابر با نماز نيست. از اين روست كه فرشتگان، زكريّا را در حالى ندا دادند كه در محراب به نماز ايستاده بود .

23 ـ معاوية بن وهب: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم: برترين وسيله تقرب بندگان به خدايشان و محبوبترين آن نزد خدا چيست؟ حضرت فرمود: پس از معرفت، برتر از اين نماز، چيزى نمى شناسم. نمى بينى كه بنده شايسته خدا ، عيسى بن مريم عليه السّلام ، گفت: «خدا مرا تا زنده ام به نماز و روزه سفارش كرده است.»

5 / 3
روشنى چشم پيامبر صلّى الله عليه و آله
24 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : روشنى چشم من، در نماز نهاده شده است.

25 ـ جبرييل به من گفت: نماز را محبوب تو ساخته اند. پس هر اندازه مى خواهى از آن، برگير.

26 ـ خداوند متعال، روشنى چشم مرا در نماز نهاده است و آن را محبوب من ساخته، همانگونه كه خوراك براى گرسنه و آب براى تشنه گوارا گشته است. همانا گرسنه پس از خوردن غذا سير و تشنه پس از نوشيدن آب، سيراب مى گردد، ولى من از نماز سير نمى شوم.

27 ـ هنگامى كه آيه «نماز را در دو سوى روز به پا دار» نازل شد ـ فرمود: دوست ندارم به جاى نماز، آنچه خورشيد بر آن مى تابد، داشته باشم.


5 / 4
نخستين واجب الهى
28 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نخستين چيزى از دين، كه خدا بر مردم واجب كرد و آخرين چيزى كه باقى مى ماند، نماز است.

29 ـ
نخستين چيزى كه خدا بر امتم واجب كرد، نمازهاى پنجگانه است.

30 ـ ابن اثير:
نخستين دستور اسلام كه خداوند مقرّر كرد، پس از اقرار به يگانگى خداوند و دورى از بتها، نماز بود . هنگامى كه نماز بر پيامبر واجب شد، جبرييل نزد او در بالاى شهر مكّه آمد وبرايش پاشنه پا را در گوشه اى از درّه بر زمين كوبيد، چشمه اى جوشيد و جبرييل پيش روى پيامبر وضو گرفت، تا چگونگى طهارت براى نماز را نشان دهد. پس پيامبر همچون او وضو گرفت. سپس جبرييل برخاست و با آن [ وضو نماز خواند و پيامبر هم با او نماز گزارد.

31 ـ ابن شهر آشوب: در مدتى كه پيامبر در مكّه بود، هيچ عبادتى تشريع نشد مگر طهارت و نماز كه بر او، واجب و براى امت، سنّت (مستحب مؤكّد) بود. پس از معراج و در سال نهم بعثت، نمازهاى پنجگانه واجب شد. هنگامى كه پيامبر به مدينه هجرت كرد ، در شعبان سال دوّم هجرت، روزه واجب گشت، قبله تغيير كرد و زكات فطريه و نماز عيد نيز واجب شدـ فريضه نماز جمعه در سال نخست هجرت جايگزين نماز ظهر شده بود ـ سپس زكات دارايى ها واجب شد. پس از آن حج و عمره و حلال و حرام و منع واجازه و استحباب و كراهت و نيز جهاد و ولايت امير مؤمنان مقرر شد.

32 ـ هنگامى كه پيامبر سى و هفت ساله شد، خواب مى ديد، كسى او را فرستاده خدا خطاب مى كند، امّا نمى توانست بپذيرد. مدتى طولانى اين چنين سپرى شد تا روزى در ميان كوهها، هنگام شبانى گله ابوطالب، نگاهش به شخصى افتاد كه او را فرستاده خدا خطاب مى كرد. از او پرسيد: كيستى؟ گفت: من جبرييل هستم. خداوند مرا به سويت روانه كرده تا تو را فرستاده خود قرار دهد. پس پيامبر خديجه را از موضوع آگاه كرد. خديجه گفت: اى محمّد. اميدوارم كه اينگونه باشد. سپس جبرييل بر پيامبر نازل شد و براى او آبى از آسمان آورد و به او وضو و ركوع و سجود را آموخت و آنگاه كه پيامبر چهل ساله شد، چگونگى نماز را بدون وقتهاى آن به او ياد داد. پس پيامبر در هر وقت ، نمازهاى دو ركعتى مى خواند.

33 ـ جبرييل پيام خداوند را به پيامبر رساند ... سپس جبرييل نزد پيامبر مى آمد و جز با اجازه اش به او نزديك نمى شد. روزى نزد پيامبر در بالاى مكّه آمد، پاشنه پايش را در گوشه اى از درّه به زمين كوبيد. چشمه اى جوشيد . جبرييل وضو ساخت و پيامبر طهارت گرفت و نماز ظهر را خواند و آن نخستين نمازى بود كه خداوند واجب كرد.


5 / 5
نخستين آموزش واجب
34 ـ ابو مالك اشجعى از پدرش: نماز، نخستين چيزى بود كه پيامبر به افراد تازه مسلمان، مى آموخت.

35 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله
ـ هنگام فرستادن معاذ به يمن ـ فرمود : تو بر كسانى وارد مى شوى كه اهل كتابند . پس بايد نخستين چيزى كه آنان را بدان مى خوانى، بندگى خداوند باشد. سپس هنگامى كه خدا را شناختند، آگاهشان كن كه خداوندپنج نماز در شبانه روز بر ايشان واجب كرده است.


5 / 6
نخستين مورد باز خواست
36 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نماز ستون دين و نخستين عمل انسان است كه در آن مى نگرند. پس اگر صحيح بود، اعمالش را مى بينند و اگر صحيح نبود، بقيه كارهايش ديده نمى شود.

37 ـ نخستين چيزى كه در روز قيامت، بازخواست مى شود، نماز است. پس هر كس پاسخ داد، مرحله هاى بعد بر او آسان مى شود و هر كس پاسخ ندهد، بر او سخت مى گردد.

38 ـ روز قيامت كه در رسيد، بنده را مى خوانند و نخستين چيزى كه از او مى خواهند، نماز است. اگر آن را درست بياورد [ كه رستگار شده است ] و گر نه در آتش انداخته مى شود .

39 ـ نخستين عمل انسان كه در روز قيامت محاسبه مى شود، نماز است. پس اگر نيكو بود، رستگار و كامياب مى گردد و اگر باطل بود، محروم و زيانكار مى شود.

40 ـ هنگامى كه بنده در پيشگاه خداوند مى ايستد، نخستين چيزى كه از او مى خواهند نماز است. پس اگر پاكيزه بود بقيه اعمالش هم پاكيزه مى گردد و اگر پاكيزه نبود، اعمال ديگرش هم پاكيزه نمى شود.

41 ـ امام باقر عليه السّلام : نخستين چيزى كه از بنده بازخواست مى شود، نماز است. پس اگر پذيرفته شد، بقيه [ اعمال ] هم پذيرفته مى شود[2].
+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 15:56  توسط daneshfar  | 

یک متن خیلی زیبا

خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟» پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید» خدا لبخندی زد و پاسخ داد: « زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟» من سؤال کردم: « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟» خدا جواب داد.... « اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند» «اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند» «اینکه با نگرانی به اینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در اینده زندگی می کنند» «اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند» دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت.... سپس من سؤال کردم: «به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟» خدا پاسخ داد: « اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند» « اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند» «اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند» « اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند» « یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است» « اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند» « اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند» « اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند» باافتادگی خطاب به خدا گفتم: « از وقتی که به من دادید سپاسگذارم» و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟» خدا لبخندی زد و گفت... «فقط اینکه بدانند من اینجا هستم» « همیشه»

   

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 15:42  توسط daneshfar  | 

چندحدیث

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
امت من چهار گروه هستند:
1 ـ گروهی نماز می‏خوانند، ولی در نمازشان سهل انگارند «ویل» برای آنهاست، و «ویل» نام یکی از طبقات زیرین جهنم است، خداوند فرمود: (فویل للمصلین الذینهم عن صلاتهم ساهون) ماعون 4 و 5
پس «ویل» برای نمازگزاران است، آنهایی که در نمازشان سهل انگارند.
2 ـ گروهی گاهی نماز می‏خوانند و گاهی نمی‏خوانند، پس «غی» مال آنهاست، و «غی» نام یکی از طبقات پایین جهنم است. خداوند متعال فرمود: (فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا) .
سپس جانشین آن مردم خداپرست قومی شدند که نماز را ضایع کرده و از شهوات پیروی کردند، و اینها به زودی در «غی» افکنده خواهند شد.
3 ـ گروهی هیچ وقت نماز نمی‏خوانند، «سقر» برای آنهاست، «سقر» هم نام یکی از طبقات زیرین جهنم است که خداوند متعال فرمود: (ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین) مدثر .42
(اهل بهشت از اهل جهنم سئوال می‏کنند) چه چیزی شما را به «سقر» کشاند؟ در جواب می‏گویند : ما از نمازگزاران نبودیم.
4 ـ گروهی همیشه نماز می‏خوانند، و در نمازشان خشوع دارند. خداوند متعال فرمود: (قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون)
مؤمنون.1 و .2
مؤمنان رستگار شدند، آنهایی که در نمازشان با خشوع هستند. (3)
امیدواریم خداوند متعال همه ما را از گروه چهارم قرار دهد.
و اقم الصلاة ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر.
(عنکبوت، 45)
نماز را بپادار، که نماز انسان را از هر کار زشت و منکر باز می‏دارد و یاد خدا بزرگتر است.
فصل اول:
جایگاه نماز در اسلام
حدیث اول
اهمیت نماز
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
اول ما افترض الله علی امتی الصلوات الخمس، و اول ما یرفع من اعمالهم الصلوات الخمس، و اول ما یسألون عنه الصلوات الخمس.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
نخستین چیزی که خداوند بر امت من واجب کرد نمازهای پنجگانه است، و نخستین عملی که از آنان بالا برده می‏شود، و از آنان سؤال می‏شود همان نماز است.
کنز العمال، ج 7، ح 18859
حدیث دوم
نماز و پایه‏های دین
عن ابی جعفر علیه السلام قال:
بنی الاسلام علی خمسة اشیاء:
علی الصلاة، و الزکوة و الحج و الصوم و الولایة.
امام باقر علیه السلام فرمود:
اسلام بر پنج چیز بنا شده است:
نماز، زکات، حج، روزه و ولایت اهل بیت علیهم السلام.
بحار، ج 82، ص .234
حدیث سوم
مثل نماز
عن ابی جعفر علیه السلام قال:
الصلاة عمود الدین، مثلها کمثل عمود الفسطاط اذا ثبت العمود ثبتت الاوتاد الاطناب، و اذا مال العمود و انکسر لم یثبت وتد و لا طنب.
امام باقر علیه السلام فرمود:
نماز ستون دین است، مثل آن همانند ستون خیمه است که وقتی استوار باشد میخها و طنابها پا برجاست، و هرگاه ستون آن کج و شکسته شود هیچکدام از آنها استوار نمی‏مانند.
بحار، ج 82، ص 218
حدیث چهارم
نماز موجب رستگاری
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
خمس صلوات من حافظ علیهن کانت له نورا و برهانا و نجاة یوم القیامة.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
کسی که بر نمازهای پنجگانه محافظت و مراقبت نماید این نمازها برای او در قیامت، نور و وسیله نجات او خواهد بود.
کنز العمال، ج 7، حدیث 18862
حدیث پنجم
نماز و نورانیت قلب
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
صلاة الرجل نور فی قلبه فمن شاء منکم فلینور قلبه.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
نماز هر کس، نوری در دل اوست، پس هر کس خواست، قلبش را نورانی کند.
کنز العمال، ج 7، حدیث 18973
حدیث ششم
نماز ملاک قبولی اعمال
قال الصادق علیه السلام:
اول ما یحاسب به العبد الصلاة، فان قبلت قبل سائر عمله، و اذا ردت رد علیه سائر عمله .
امام صادق علیه السلام فرمود:
نخستین چیزی که از بنده حسابرسی می‏شود نماز است، پس اگر نماز پذیرفته شد اعمال دیگرش نیز پذیرفته می‏شود، چنانچه نمازش رد شود بقیه اعمال او هم قبول نخواهد شد.
وسائل الشیعه، ج 3، ص 22
حدیث هفتم
نماز و روش انبیاء
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
الصلاة من شرایع الدین، و فیها مرضاة الرب عز و جل، فهی منهاج الانبیاء.
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود:
نماز از آداب (اولیه) دین است، و آن مایه خشنودی خدا، و راه و روش پیامبران الهی است .
بحار، ج 82، 231
حدیث هشتم
نماز پرچم اسلام
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
علم الاسلام الصلاة، فمن فرغ لها قلبه و حافظ علیها بحدها و وقتها و سننها فهو مؤمن .
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
نماز، پرچم اسلام است، مؤمن واقعی، کسی است که دل به آن دهد و مراقب حدود و آداب و وقت آن باشد.
کنز العمال، ج 7، حدیث 18870
حدیث نهم
نماز و کارآئی آن
قال الصادق علیه السلام:
ان ملک الموت یدفع الشیطان عن المحافظ علی الصلاة و یلقنه شهادة ان لا اله الا الله، و ان محمدا رسول الله فی تلک الحالة العظیمة.
امام صادق علیه السلام فرمود:
فرشته مرگ، شیطان را از کسی که مراقب نماز است دور می‏کند، و شهادت بر وحدانیت خدا، و رسالت پیامبر را در هنگام هولناک مرگ به او تلقین می‏کند.
وسائل الشیعه، ج 3، ص 19
حدیث دهم
نماز و فرزندان
قال الباقر علیه السلام:
انا نأمر صبیاننا بالصلاة اذا کانوا بنی خمس سنین، فمروا صبیانکم بالصلاة اذا کانوا بنی سبع سنین.
امام باقر علیه السلام فرمود:
هنگامی که فرزندان ما پنج ساله شدند دستور می‏دهیم نماز بخوانند، پس شما هم وقتی فرزندانتان به هفت سالگی رسیدند آنها را به نماز دستور دهید.
وسائل الشیعه، ج 3، ص 12
فصل دوم:
اهمیت و فضیلت نماز
حدیث یازدهم
ارزش نماز
قال الصادق علیه السلام:
صلاة فریضة خیر من عشرین حجة و حجة خیر من بیت مملو ذهبا یتصدق منه حتی یفنی او حتی لا یبقی منه شی‏ء.
امام صادق علیه السلام فرمود:
یک نماز واجب از بیست حج بهتر است، و یک حج از صدقه دادن خانه‏ای پر از طلا بهتر است، آنگونه که آن را صدقه دهند تا آنکه چیزی در آن نماند.
بحار، ج 82، 227
حدیث دوازدهم
برتری نماز
قال امیرالمؤمنین علیه السلام:
اوصیکم بالصلاة و حفظها، فانها خیر العمل و هی عمود دینکم.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش می‏کنم چونکه نماز برترین عمل و ستون دین شماست .
بحار، ج 82، ص 209
حدیث سیزدهم
اهمیت نماز
قال النبی صلی الله علیه و آله:
ما من صلاة یحضر وقتها الا نادی ملک بین یدی الناس (ایها الناس) قوموا الی نیرانکم التی اوقدتموها علی ظهورکم فاطفئوها بصلاتکم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
هیچ گاه وقت نماز نمی‏رسد مگر اینکه فرشته‏ای در میان مردم ندا می‏دهد که: ای مردم بپاخیزید و با نماز خود آتشهائی را که برافروخته‏اید خاموش کنید.
بحار، ج 82، ص 209
حدیث چهاردهم
برکات نماز
قال علی علیه السلام:
ان الانسان اذا کان فی الصلاة فان جسده و ثیابه و کل شی‏ء حوله یسبح.
علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود:
هنگامی که انسان مشغول نماز است بدن و لباس و هر چه پیرامون اوست خدا را تسبیح می‏گویند .
بحار، ج 82، ص 213
حدیث پانزدهم
جایگاه نماز
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
موضع الصلاة من الدین کموضع الرأس من الجسد.
رسول گرامی صلی الله علیه و آله فرمود:
جایگاه نماز در دین همانند سر است نسبت به بدن.
کنز العمال، ج 7، حدیث 18972
حدیث شانزدهم
نماز و پاکی روح
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
مثل الصلوات الخمس کمثل نهر جار عذب علی باب احدکم یغتسل فیه کل یوم خمس مرات فما یبقی ذلک من الدنس.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
نمازهای پنجگانه همانند نهر آب گوارائی جلوی درب خانه شماست چنانکه کسی هر روز خود را پنج بار در آن بشوید هیچگونه چرکی باقی نماند. (یعنی کسی هم که شبانه روز نمازهای پنجگانه را بخواند از آلودگیهای روحی پاک می‏شود) .
کنز العمال، ج 7، حدیث 18931

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 22:44  توسط daneshfar  | 

سلام

    

    

  با سلام

من حسین خانی دانش آموز مدرسه ی دانشفر

 

به ادامه ی مطلب برای تماشای تصویر حتما مراجعه بفرمایید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 21:13  توسط daneshfar  |